قصه هاي قرآني

داستان هایی از پیامبران

هود(علیه‌السلام) همین طور دعوت خویش را پی گرفت و با یادآوری نعمت‌های خدا برای قوم خود، سعی کرد آن‌ها را قانع ساخته و به راه راست باز گرداند، از ا ین رو فرمود: آیا برای شما شگفت آور است که خداوند را با زبان فردی از میان خودتان ارشاد و راهنمایی کند، تا شما را از عاقبت نافرجامی که در اثر گمراهی تان در انتظار شماست بر حذر دارد... نعمت‌های خدا را به یاد آورید شاید رستگار شوید.( همان، ۶۹. )
ولی قوم هود(علیه‌السلام) خدا را به خاطر نعمت‌های وی سپاس نگفتند، بلکه در لذاید مادی غوطه‌ور شده و گرفتار تکبر و خودبینی شدند. هود(علیه‌السلام) به آنها گفت: چرا برای مباهات و بیهوده‌گری بر هر بلندی، بنایی سر به فلک کشیده ساخته و مانند کسانی که می‌خواهند همیشه زنده بمانند، کاخ‌هایی در کمال شکوه و جلال بنا می‌کنید و چون ستمگران بد رفتاری نموده و آنگاه که خشمگین می شوید بر کسی رحم نمی‌کنید، از خدا بترسید و به دستورات او عمل کنید و از من که برای هدایت شما آمده‌ام اطاعت کنید. ای قوم! از خدایی که نعمت‌های فراوان مانند فرزندان و احشام و باغ‌ها و نهر‌ها به شما بخشیده بیم داشته باشید... . ( اقتباس از سوره شعراء، آیات ۱۲۸-۱۳۵. )
قبیله عاد تسلیم دعوت هود(علیه‌السلام) نشده و سران آن قبیله بر بت پرستی خود پافشاری کرده و خطاب به هود(علیه‌السلام) گفتند: تو دلیل روشنی برصحت آنچه ما را به آن دعوت می‌کنی نیاوردی، بنابراین ما دست از پرستش خدایان خود برنمی‌داریم و تو را راستگو نمی‌دانیم و تصور ما این است که برخی از خدایان ما، تو را آسیب رسانده‌اند از این رو سخنان بیهوده بر زبان می‌آوری.
هود(علیه‌السلام) در پاسخ آنان گفت: به راستی و صداقت آنچه می‌گویم خدا را گواه می‌گیرم و شاهد باشید که من از معبودهای غیر خدا بیزارم، شما و خدایانتان همدست شوید، و برای من توطئه کنید واگر قادر هستید لحظه‌ای کیفرم را تأخیر نیاندازید، من از توطئه شما ترس و واهمه‌ای ندارم، زیرا متکی بر خدا هستم و امور من و شما و همه موجودات زنده به دست اوست و هرگونه بخواهد عمل می‌کند... اگر از دعوت من سرتافتید، این سرپیچی به زیان من نیست، چرا که من آنچه را به آن مأمور بودم به شما ابلاغ کردم، خداوند می‌تواند شما را به هلاکت رسانده و گروهی غیر از شما را روی کار آورد، که جایگزین شما در شهر و دیارتان باشند. ( اقتباس از سوره هود، آیه ۵۲ و ۵۷. )
اما قوم عاد در برابر اندرزهای پر مهر حضرت هود(علیه‌السلام) به جای اینکه پاسخ مثبت دهند، به لجاجت و سرکشی پرداختند و گفتند: آیا آمده‌ای به ما بگویی، خدای یگانه را بپرستیم و از آنچه پدرانمان می‌پرستند دست برداریم؟ اگر راست می‌گویی عذابی را که به ما وعده کردی بر ما بفرست.
این جا بود که حضرت هود(علیه‌السلام) به آنان فرمود: خشم و غضب الهی قطعاً بر شما وارد خواهد شد، در انتظار عذاب الهی باشید و من نیز در انتظار خواهم بود.( سوره اعراف: آیات ۷۰-۷۱. )

سرانجام وحشتناک قوم عاد
پس از آن‌که حضرت هود(علیه‌السلام) قوم خود را (هفتصد و شصت سال) (حیوه القلوب: ج ۱، ص ۱۰۰.)  هدایت و ارشاد نمود و آن‌ها سرپیچی نموده و دعوتش را رد کردند، مدت سه سال باران،  (حیوه القلوب: ج ۱، ص ۱۰۴ )از آن‌ها قطع گردید و این خود هشداری بود که عذاب آن‌ها نزدیک است، در همین فرصت نیز هود(علیه‌السلام) به پند و اندرز قوم خود می‌پرداخت و به آن‌ها می‌گفت: از خدای خود بخواهید که گناهان گذشته شما را بیامرزد و با توبه کردن به سوی او باز گردید، اگر شما این کار را انجام دهید، خداوند باران پی در پی خواهد فرستاد و نعمت‌های شما فراوان می‌گردد.( سوره هود، آیه ۵۲. )
گروهی از قحطی زدگان به نزد هود(علیه‌السلام) آمدند و از او خواستند تا دعا کند.
هود(علیه‌السلام) نیز دست به دعا برداشت و به آنان گفت: به سرزمینتان برگردید، چرا که باران رحمت الهی آغاز گشته است، هود(علیه‌السلام) به موعظه و دعای در حق امت خویش ادامه داد، به طوری که سرزمین‌های آن‌ها مجددا سرسبز شد. (قصص الانبیاء: ص ۱۶۳ – حیوه القلوب: ج ۱، ص ۱۰۱. )
اما باز هم به کفر و سرکشی خود ادامه دادند و رسالت پیامبر خدا را انکار کردند، آنگاه فرمان خدا تعلق گرفت که بر انها عذاب نازل شود.( سوره هود، آیه ۵۶. )
خدای سبحان بادی بسیار شدید بر قوم عاد مسلط گرداند، که هفت شب و هشب روز پی در پی بر آنان وزیدن گرفت، و همان گونه که درخت نخل میان تهی، از ریشه کنده می‌شد بدن‌های آنان از جا کنده شد و بر زمین کوبیده می‌شد و بدین سان به هلاکت رسیدند و بدن‌هایشان قطعه قطعه گردید و همگی نابود شدند و یکی هم باقی نماند، به گونه‌ای که فردای آن روز جز خانه‌هایشان چیزی دیده نمی شد.(سوره‌های حاقه، آیات ۶-۸ – ذاریات، آیه ۴۱ – قمر، آیات ۱۸-۲۰.) و حضرت هود(علیه‌السلام) و همراهان مؤمن او را از عذاب رهانید.( سوره هود، ایه ۵۸. )
ولی قرآن چگونگی نجات هود(علیه‌السلام) را برای ما روشن نساخته است، مطابق پاره‌ای از روایات هود(علیه‌السلام) و اطرافیانش، بعد از هلاکت قوم، به سرزمین حضر موت کوچ نموده و تا آخر عمر در آنجا زیستند.  (قصص قرآن: ص ۳۷.)


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 16:7 توسط ترنج| |
طبقه بندی: داستان حضرت هود (ع) 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin