تبليغاتX
تــــــــــــــرنــــــج

تــــــــــــــرنــــــج

داستان هایی از پیامبران

http://zibasaz.persiangig.com/pic/bism/2.gif
با سلام خدمت دوستان خوبم.....
در صورت تمایل از وبلاگهای *نجابت *-*شکوفه سحر*- *کوثر قم*که در لینکها درج شده 
دیدن فرمایید.
ریا نباشه ولی مال خودمه.....
_________________________________

 مستند شیطان پرستی در ایران

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:34 توسط ترنج|

بسم الله الرحمن الرحیم
شموئیل (سموئیل)یا اسماعیل صادق الوعد
"واذکر فی الکتاب اسماعیل انّه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیّا"(مریم/54)
"و یادکن در کتاب خود شرح حال اسماعیل را که بسیار در وعده صادق و پیغمبر بزرگواری بود!"
سموئیل یا اسماعیل ، در رامه در کوه افرائیم که در طرف شمال شرقی اورشلیم واقع است ، متولد گردید.بعثت او در سال 4351 بعد از هبوط آدم نوشته اند!!(1)
بنی اسرائیل پس از یوشع ، دچار اختلاف و کشمکش شدند و صندوق مقدس را (که حاوی تورات، عصا ، زره و جامه هایی از هارون یا نشانه های نبوت پیامبران قبل از موسی بود و در هنگام جنگ آن را پیشاپیش لشکر میبردند تا موجب آرامش و پیروزیشان باشد)از دست دادند و به دست دشمنانشان افتاد و کار آنها به جایی رسید که حاکم ستمگری به نام جالوت بر آنها استیلا یافت.سموئیل فرزند القانا ، بعثتش در بحبوحه ی جنگ دامنه دار بنی اسرائیل با مردم فلسطین رخ داد!!او تمام تعدیات فلسطینی ها را باز گرداند و بنی اسرائیل را از عذاب و آزار نجات داد. در دوره ی او اعلیمات مذهبی رواج کامل یافت و اسباط یهود ، اتحادکامل یاقتند و در مدنیت به درجه ی عالی رسیدند.

سموئیل توانست تا حدودی وضع بنی اسرائیل را سرو سامان بخشد و آنان را از بت پرستی باز دارد. قوم او برای جنگ با دشمن و بازگرفتن سرزمین های از دست رفته ، از سموئیل خواستند تا فرمانده یا پادشاهی برایشان برگزیند و او هم به اذن خداوند طالوت را معین کرد(البته اینکه طالوت توسط سموئیل به عنوان پادشاهی انتخاب شد یا پیامبر دیگر بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد!)بزرگان دین با انتخاب سموئیل مخالفت کردند.

چنانکه قرآن می فرماید:"... از کجا او را بر ما بزرگی و پادشاهی است درحالیکه ما شایسته تر از او هستیم و اورا مال فراوان نیست.رسول در پاسخ آنان گفت از این رو به شاهی شایسته تر خواهد بود که خداوندش بر شما برگزیده و او را فزونی بخشیده در سبط دانش و توانایی تن ...""...نشان شاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه ی خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگان به دوش برند برای شما خواهد آورد..."(2) پس از آن بنی اسرائیل سروری طالوت را پذیرفتند.سموئیل 56 سال عمر کرد و در امیال بیت المقدس مدفون گردید.بعد از وفات سموئیل ، بنی اسرائیل گرد آمدند و سی روز برای او نوحه کردند.در وجه تسمیه اش نوشته اند که او به قدری در وعده اش وفادار بود که به صادق الوعد مشهور گردید. درمیان انابیا سه نفر به نام اسماعیل بودند: اسماعیل پسر حذقیل ، اسماعیل صادق الوعد ، اسماعیل پسر ابراهیم(3)
1-ناسخ التواریخ ، تالیف لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر ج2 ، ص135
2-سوره ی بقره ، آیات 247، 248
3-تاریخ انبیا ، تالیف حسین عمادزاده ، ج2 ، ص659و660


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:1 توسط ترنج| |

مقبره حضرت هارون (ع)

هارون، برادر بزرگ حضرت موسی پیغمبر و وزیر و سخنگوی او در مصر ! که روحانیان و احبار (بزرگان یهود ) همه از خاندان او هستند. 


فهرست مندرجات

۱ - معرفی اجمالی حضرت هارون(ع) 

۲ - مقام هارون نزد خدا و پایه عبودیت او 

۳ - هارون هبه ورحمت الهی 

۴ - ستایش از هارون 

۵ - نبوت هارون(ع) 

۶ - دشمنان هارون 

۷ - وفات هارون 

۸ - پانویس 

۹ - منبع 


معرفی اجمالی حضرت هارون(ع) 


هارون، کلمه ای است عبری به معنی «کوه نشین یا روشن شده». پدر حضرت هارون (ع) عمران نام داشت و نام مادرش یوکابد بود. [۱] تاریخ ولادت او ۳۷۴۵ سال بعد از هبوط آدم بوده است (با توجه به اینکه ولادت هارون قبل از موسی بوده، به دلیل تقدم در نبوت حضرت موسی، بعد از وی ذکر شده است). یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان معتقد به پیامبری او هستند. مدت عمر ایشان را ۱۲۳ سال ذکر نموده اند آن حضرت با برادر خویش حضرت موسی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد. محل دفن وی را کوه طور در طور سینا در سرزمین فلسطین ذکر کرده ‌اند. [۲] نسب حضرت هارون (ع) را اینگونه گفته اند: هارون بن عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (ع). آن حضرت ۴ پسر داشت بنام های عزار، شبر ، شبیر و مبشر. 

حضرت هارون نیز مانند حضرت موسی بر قوم بنی اسرائیل مبعوث گردید. روزی که از جانب خداوند خطاب رسید: ای موسی! مردم بنی اسرائیل را از مصر نجات ده و به کنعان آور، موسی گفت:خدایا، برایم شریکی مقرر فرما و او هارون برادر من باشد، زیرا او از من فصیح تر است و خداوند نیز چنین کرد. هارون چون بلیغ و رسا سخن می گفت، به همین دلیل شریعت برادرش را به بهترین نحو تبلیغ می کرد. 

فهرست سوره هایی که نام حضرت هارون در آن ذکر شده عبارتند از: سوره بقره ، سوره نساء ، سوره انعام ، سوره اعراف ، سوره یونس ، سوره مریم ، سوره طه ، سوره انبیاء ، سوره مومنون ، سوره فرقان ، سوره شعراء ، سوره قصص ، سوره صافات . 




ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:10 توسط ترنج| |


نام مبارک حضرت موسی (ع)۱۳۶ بار در ۳۴ سوره قرآن آمده است،او«موسی بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لیوی ( لاوی ) بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم ». [۱] و ۵۰۰سال بعد از ابراهیم خلیل(ع) ظهور کرد و ۲۴۰ سال عمر نمود. [۲] 
مادر موسی(ع) ‎« یوکابد » نام داشت، موسی (ع)و مادرش هر دو از نژاد بنی‎اسرائیل بودند، و جد‎‎‎شان اسرائیل، یعنی حضرت یعقوب (ع) بود، نظر به این که حضرت یعقوب (ع)هفده سال آخر عمر در مصر می‎زیست، فرزندان و نوادگان او به نام خاندان بزرگ بنی‎شاهان بنی‎اسرائیل در مصر را با لقب فراعنه (جمع فرعون ) می‎خواندند، بزرگترین و دیکتاتورترین فرعون‎های مصر ، سه نفر بودند به نامهای: ۱. اپوفس؛ فرعون معاصر حضرت یوسف (ع) ۲. رامسیس دوم ؛ که حضرت موسی(ع)در عصر سلطنت او متولّد شد ۳. منفتاح پسر رامسیس دوّم؛ که موسی و هارون (ع) از طرف خدا مأمور شدند تا نزد او روند و او را به سوی خدای یکتا دعوت کنند. این فرعون همان است که با لشکرش در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند. 

مراحل داستان زندگی موسی(ع)

داستان زندگی پرفراز و نشیب موسی(ع)را می‎توان در پنج دوره زیر خلاصه کرد: 
۱. عصر ولادت و کودکی و پرورش او در دامان فرعون. 
۲. دوران هجرت او از مصر به مَدْین و زندگی او در محضر حضرت شعیب نبي(ع) در آن سرزمین (بیش از ده سال) 
۳. دوران پیامبری و بازگشت او به مصر و مبارزه او با فرعون و فرعونیان. 
۴. دوران غرق و هلاکت فرعون و فرعونیان و نجات بی‎اسرائیل و حوادث ورود موسی(ع) همراه بنی‎اسرائیل به بیت‏المقدّس . 
۵. عصر درگیری‎های موسی (ع) با بنی‎اسرائیل. 
از آیات متعددقرآن بر می آید که حضرت موسی(ع) از سوی خدا، از آغاز برای مبارزه با سه شخص فرستاده شد که عبارتند از: فرعون ( سمبل طغیان و سرکشی و حاکمیت ظلم) و هامان (سمبل و مظهر شیطنت و طرحهای شیطانی) و قارون (مظهر سرمایه‎داری استثماری، و ثروت اندوزی ناسالم). 
این سه تن آشکارا با موسی(ع)مخالفت و دشمنی نموده و آن حضرت را به عنوان ساحر و دروغگو متّهم نمودند، و هر سه نفر مذکور گرفتار غضب الهی شده و به هلاکت رسیدند. اسرائیل، از مصر برخاستند و در دنیا منتشر شدند. 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 9:32 توسط ترنج| |

 
از داستان‎های جالب زندگی موسی ـ علیه السلام ـ ماجرای شیرین او با حضرت خضر ـ علیه السلام ـ است که در قرآن سوره کهف آمده و دارای نکات و درسهای آموزنده گوناگونی است، در این راستا نظر شما به فرازهایی زیر از آن داستان جلب می‎کنیم. 

سخنرانی موسی ـ علیه السلام ـ و ترک اولی او هنگامی که فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنی‎اسرائیل به رهبری حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پس از سالها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی ـ علیه السلام ـ افتاد. 
او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که می‎توان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنی‎اسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی ـ علیه السلام ـ پرسید: «آیا کسی را می‎شناسی که نسبت به تو اعلم (عالم‎تر) باشد؟» 
موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ گفت: نه. 
و مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی ـ علیه السلام ـ، موسی در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هیچکس را عالم‎تر از من نیافریده است.» در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده. (یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد...) 
خداوند همان‎دم به موسی ـ علیه السلام ـ وحی کرد: آری داناتر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیه السلام ـ است، او اکنون در تنگه دو دریا،[1] در کنار سنگی عظیم است. 
موسی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: «چگونه به حضور او نایل شوم؟» 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 20:16 توسط ترنج| |

<a href= حضرت شعیب(ع)لقب: خطیب آلانبیاءپدر: صیفونمادر: میکاءتاریخ ولادت: ۳۶۱۶ سال بعد از هبومدت عمر: ۲۴۲ سالبعثت: برای هدایت مردم مدین وایکه مبعوث شد.محل دفن:بروایتی آن حضرت در بیت المقدس مدفون است.بروایتی نسب آن حضرت: شعیب بن صیفون بن عنفاء بن ثابت بن مدین بن ابراهیم(ع)تعداد فرزندان: آن حضرت ۷ دختر داشت.مختصری از زندگینامه:حضرت شعیب پدر زن حضرت موسی بود

در جنوب سرزمين شام، كنار خليج عقبه، شهرى آباد و پر نعمت به نام «مديَن» بود. ساكنان اين شهر،

 اغلب مرفّه و داراى مكنت و مال بودند و همين امر سبب فساد و انحرافات عقيدتى و اخلاقى آن ها گرديد و

 به طور كلى، به پرستش بتها مشغول بودند. از جمله ناهنجاريهاى اخلاقى و اجتماعى آن ها، خيانت در

 مال مردم و كم‏فروشى بود. شعيب(ع) كه مردى نيك‏سيرت و سخنورى زبردست بود، به هدايت و

 راهنمايى آنان پرداخت و با عطوفت و مهربانى، آن ها را از اين انحرافات برحذر داشت و گفت: اى قوم من،

 خدا را پرستش كنيد كه جز او، معبود ديگرى براى شما نيست. پيمانه و وزن را كم نكنيد (و دست به

 كم‏فروشى نزنيد). من (هم اكنون) شما را در نعمت می ‏بينم؛ (ولى) از عذاب روز فراگير، بر شما بيمناكم.

 اى قوم من، پيمانه و وزن را با عدالت، تمام دهيد و بر اشيا (و اجناس) مردم، عيب نگذاريد و از حقّ آنان

 نكاهيد و در زمين به فساد نپردازيد. آن چه خداوند براى شما باقى گذارده (از سرمايه‏هاى حلال)، برايتان

 بهتر است اگر ايمان داشته باشيد و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ايمان) نيستم. گفتند: اى

 شعيب، آيا نمازت به تو دستور می ‏دهد كه آن چه را كه پدرانمان می ‏پرستيدند، ترك كنيم يا آن چه را كه

 می ‏خواهيم، با اموالمان انجام ندهيم؟. تو كه مرد بردبار و فهميده‏اى هستى. گفت: اى قوم! به من بگوييد

 كه اگر من دليل آشكارى از پروردگارم داشته باشم و رزق خوبى به من داده باشد، (آيا می ‏توانم برخلاف

 فرمان او رفتار كنم؟.) من هرگز نمی ‏خواهم چيزى را كه شما را از آن باز می ‏دارم، خودم مرتكب شوم. من

 تا آن جا كه توانايى دارم، جز اصلاح نمی ‏خواهم و توفيق من، جز به دست خدا نيست. بر او توكل كردم و به

 سوى او باز می ‏گردم.(1)



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 12:51 توسط ترنج| |

 عکس   تصاویری از مقبره و یادگارهای پيامبران (س) 
ايوب، پيامبر بزرگوار خدا، مردي بود که همه چيز را تمام داشت؛ هم پيامبر الهي بود، هم از مال و خواسته کافي بهره مند بود و هم فرزندان برومند و رشيد و همسري زيبا و مهربان داشت و بيش از همه و پيش از همه، بنده تمام عيار خدا بود. هيچ حرکتي از او بي رضايت الهي و توجه به خداوند سر نمي زد. خويشتن را چون ماهي در بي کران آب، غرقه نعمت هاي خداوندي مي دانست و هر نفسي که برمي آورد تسبيح حق مي گفت و در هر قدمي که برمي داشت دانه شکري مي کاشت. چندان که فرشتگان الهي او را تمجيد و بزرگ داشت مي کردند، شيطان را برآشفته مي ساخت و آتش کينه و شرار حقد در او زبانه مي کشيد. زيرا او نمي توانست ببيند که فرشتگان الهي ايوب را به نيکي ياد مي کنند و او را بنده بسيار خوب خدا و مقرب و محبوب او مي شمارند. شيطان از فرصتي که پروردگار تا روز رستاخيز به او عنايت کرده بود سوء استفاده کرد و با بي شرمي تمام به عرض بارگاه ربوبي رساند که: 
- پروردگارا! اگر ايوب چنين مطيع و فرمان بردار توست، همانا از سر بي نيازي و فراغ خاطر است و در واقع او با اين فرمان برداري از تو مي خواهد که آسايش مادي او را افزون کني يا دست کم از او نگيري. اگر مستمند مي بود، هرگز او را چنين مطيع نمي يافتي. 

از بارگاه ربوبي به او پاسخ داده شد که:
 

- ما بنده خود را بهتر مي شناسيم، اما به تو فرصت مي دهيم تا ايوب آزموده شود، اختيار همه اموال را به تو سپرديم، هر چه خواهي کن! شيطان که از شادي سر از پا نمي شناخت، همراه با ايادي خود يک روز آتش در همه دارايي هاي ايوب کشيد و ايوب چنان مستمند شد که به روزي روزانه خود نيز دست نمي يافت. اما شيطان با شگفتي دريافت که اين مرد خوب خدا نه تنها ذره اي ناسپاسي نمي کند بلکه بر شکر و بندگي مي افزايد.
- پروردگارا! من آن چه داشتم، تو به من امانت سپرده بودي. تو را در همه حال سپاس مي گزارم. چگونه مي توانم شکرگوي نعمت هاي بي حدي باشم که هنوز از من دريغ نفرموده اي؟!

شيطان دوباره دام مکر گسترد و به عرض دستگاه ربوبي رساند که: 
 

- پروردگارا! ايوب فرزندان رشيد و برومندي دارد که همه زن و خواسته و خانه و مأواي خوب دارند و او به آنان دل گرم است. وگرنه چنين در بندگي مبالغت نمي کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:36 توسط ترنج| |

حضرت یوسف علیه السلام فرزند یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم علیهم السلام از پیامبران بزرگ الهی و اولین پیامبر بنی اسرائیل بود. 

نام یوسف 25 بار در قرآن آمده و سوره ای نیز به نام او موجود است. این سوره داستان زندگی یوسف را به عنوان احسن القصص (بهترین قصه‌ها) از آغاز تا پایان بیان کرده است. 
حضرت یعقوب علیه السلام 12 پسر داشت. یوسف و بنیامین از زنی به نام راحیل بودند که بسیار محبوب یعقوب بود و در جوانی درگذشت. از این رو یعقوب این یادگاران او را بیشتر از فرزندان دیگرش دوست می‌داشت. 

زیبایی بی‌نظیر یوسف نیز به علاقه پدر نسبت به وی افزوده بود و برادران یوسف از این بابت به او حسادت می‌کردند. 

شبی یوسف خواب دید که خورشید و ماه و یازده ستاره بر وی سجده می‌کنند. خواب خود را به پدرش باز گفت. یعقوب علیه السلام تعبیر خواب وی را بازگو کرد و سفارش کرد که رؤیای خود را به برادرانش نگوید. اما برادران از خواب یوسف آگاهی یافتند و با توجه به علاقه پدر به وی، با نقشه‌ای از پیش طراحی شده یوسف را به صحرا بردند و در چاه انداختند، و هنگام بازگشت به پدر گفتند که یوسف را گرگ درید. 
کاروانیانی که از کنار چاه می‌گذشت، یوسف را دیدند، از چاه درآوردند و به غلامی به مصر بردند. در آنجا یوسف به خانواده عزیز مصر راه یافت و اندکی بعد وقتی به سن بلوغ رسید، زلیخا، زن عزیز مصر، شیفته او شد و از او کام خواست، اما یوسف خویشتنداری کرد و از قبول پیشنهاد زلیخا سر باز زد. 

خبر ماجرا به عزیز مصر رسید و پس از بررسی، بی گناهی یوسف و حیله‌ی زلیخا ثابت شد ولی چون خبر در شهر منتشر شده بود، پادشاه مصر بر آن شد تا یوسف را به زندان افکند. یوسف در زندان خواب دو جوان را تعبیر کرد و سالیانی بعد با راهنمایی یکی از آن دو جوان، برای تعبیر خواب عزیز مصر، راهی قصر او شد. سرانجام یوسف به خزینه داری و سپس به منصب والای حکومتی رسید. 

خشکسالی سرزمین کنعان فرزندان یعقوب را برای تهیه آذوقه به مصر کشاند و عاقبت، یوسف و برادران همدیگر را شناختند. یوسف با برادران نیکی کرد و سرانجام با پدرش، یعقوب، که سال‌ها در آتش فراق او می‌سوخت دیدار کرد. چشم پدر به جمال یوسف روشن شد و از نابینایی - که در اثر گریه بر فراق یوسف به آن مبتلا شده بود - نجات یافت. 

در تارخ چنین آمده است که یوسف نه سال داشت که به چاه افتاد، در دوازده سالگی به زندان رفت، هیجده سال در زندان بود و هشتاد سال پس از آزادی در مصر زندگی کرد؛ به این ترتیب در مجموع 110 سال عمر کرد. 

می‌گویند پس از وفات حضرت یوسف علیه السلام مردم مصر به نزاع برخاستند و هر دسته‌ای خواهان دفن جنازه او در محله خود بودند، تا اینکه پیکر وی را در تابوتی از مرمر نهادند و در کف رود نیل دفن کردند. 
سال‌ها بعد حضرت موسی علیه السلام پیکر وی را به فلسطین منتقل کرد و به خاک سپرد. اکنون مرقد حضرت یوسف در شهر خلیل الرحمن فلسطین است. 

منابع : 
تاریخ انبیاء،‌ رسولی محلاتی‌، ج 1،‌ ص 231؛ اعلام قرآن،‌ خزائلی، ص 669 
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:1 توسط ترنج| |

یعقوب (به عبری: יַעֲקֹב) پسر اسحاق، نوهٔ ابراهیم و برادر همزاد عیسو، از پیامبران توحیدی و سومین شه‌پدر، در کتاب‌مقدس است که نقش مهمی را در وقایع پایانی کتاب سفر پیدایش بازی می‌کند. یهودیان، مسیحیان، مسلمانان به پیامبری او اعتقاد دارند. در نزد یهودیان با لقب اسرائیل یا «کشتی گیرنده با خدا(الوهیم)» معروف است و در قرآن هم در چند جا، با این نام از او یاد می‌شود.

بنا به تورات، یعقوب از دو همسر خود: راحیل و لیه و دو متعه یا همسران فرعی‌اش: بلهاه و زلفاه، صاحب دوازده فرزند شد که نامهایشان: رئوبن، شمعون، لاوی، یهودا، یساکار، زبولون، دان، نفتالی، اشیر، جاد، یوسف و بنیامین است که به بنی اسرائیل معروفند.

یعقوب توسط پدر خود اسحاق نسبت به همه برادران خود و نیز خاندان اسحاق، برتری یافت و برکت گرفت و جانشین وی و ابراهیم گردید. اسحاق به او دستور داد تنها با دختران بین النهرین (که در آن زمان از باز ماندگان طوفان نوح بودند) ازدواج کند.و یعقوب نیز چنین کرد.قرآن هم فرزندان یعقوب یا بنی اسرائیل را «باقیمانده کسانی که با نوح بر کشتی سوار شده‌اند»، خوانده‌است.همچنین یعقوب و پدرش اسحاق در قرآن امام خوانده شده‌اند. یعقوب در مصر در گذشت ولی از آنجا که به یوسف وصیت کرده بود تا او را در کنعان در مقبره خانوادگی در کنار ابراهیم و همسرش سارا و اسحاق و همسرش ربکا و همسر خود یعقوب لیه خاک کنند، یوسف از فرعون وقت مصر اجازه گرفت و به کنعان رفته و او را در آنجا دفن کرد.

اسرائیل لقب یعقوب است. در اینکه چرا او را اسرائیل گویند اختلاف است.

نظر اسلام

نام یعقوب 16 بار در قرآن تکرار شده است.لقب اسرائیل نیز، در قرآن چند جا برای یعقوب آمده است. همچنین سوره‌ای به نام "اسراء" در قرآن وجود دارد که نام دیگر آن "بنی اسرائیل" است.

طبری روایتی نقل کرده و آن را مشتق از سری(به معنی حرکت در شب) دانسته و می‌گوید:چون در داستان اختلاف میان یعقوب و برادرش عیص ایجاد شد یعقوب از فلسطین گریخت و به سوی (فدان آرام) رهسپار شد و شبها راه می‌رفت و روزها مخفی می‌شد اسرائیل نامیده شد. ولی جعفر صادق در روایتی گفته‌است: اسرائیل به معنای عبدالله است زیرا (اسرا) به معنای عبد است و (ایل) هم نام خدای عزوجل می‌باشد. در روایت دیگر آمده است که (اسرا) به معنای قوِّت است و ایل هم نام خداست و معنای اسرائیل نیروی خداست. همچنین در دعای سمات یعقوب، اسرائیلِ خدا نامیده شده است.

یعقوب پس از تحمل و رنج و اندوه بسیار، در 140 یا 147 سالگی در مصر از دنیا رفت و هنگام مرگ به فرزندش، یوسف، وصیت کرد که جنازه او را به فلسطینببرد و نزد پدر و جدش، اسحاق و ابراهیم، دفن کند. 
یوسف نیز به وصیت پدر عمل کرد و وی را در حرم ابراهیم در شهر الخلیل به خاک سپرد. اکنون نیز قبر این خاندان در الخلیل بر جا است. 

منابع: 
تاریخ الانبیاء، ‌رسول محلاتی‌، ج 1، ‌ص 219؛ اعلام قرآن خزائلی، ص 118 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 23:43 توسط ترنج| |

قبر لوط (ع)اخلاق ناپسند قوم لوط

آنگاه كه ابراهيم عليه السلام از سرزمين مصر كوچ كرد، لوط نيز به همراه وي حركت كرد، ايشان با مال فراوان و اندوخته اي بسيار از مصر خارج و به سرزمين مقدس فلسطين وارد شدند، ولي پس از مدتي به علت افزايش احشام و گوسفندان محيط فلسطين را بر خود تنگ ديدند، لذا لوط از سرزمين عموي خود ابراهيم كوچ كرد و در شهر سدوم رحل اقامت افكند. مردم سدوم داراي اخلاقي فاسد و باطني ناپاك بودند؛ از انجام هيچ معصيتي پرهيز نمي كردند و در اعمال ناشايستي كه انجام مي دادند، نصيحت پذير نبودند. اين قوم در فسق و فجور و زشتي سيرت كم نظير بودند. دزدي و راهزني و خيانتكاري را پيشه خود ساخته بودند، بر راه هر رهگذري كمين و از هر سو به او حمله مي كردند و اموالش را مي ربودند. ايشان دين و آييني نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكاري شرمگين و سرافكنده نمي شدند، و پند هيچ واعظ و نصيحت هيچ عاقلي را گوش نمي دادند!

گويا روح قوم لوط تشنه جنايت بود و جنايات مكرر، روح عصيانگر و طبيعت ستمكار آن قوم را اقناع نمي كرد؛ دل هاي آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنايت و عمل ناشايست تازه اي را مرتكب مي شدند، تا جايي كه عمل ناشايستي را كه قبلاً كسي مرتكب نشده بود بر گناهان پيشين خود افزودند و به عمل نامشروع و غير اخلاقي لواط روي آوردند. اين قوم نابكار، زن ها را كه خدا براي تسكين ايشان خلق كرده بود را ترك كرده و به رابطه با مردان روي آوردند. و در كمال بي شرمي اين عمل ناپسند را آشكارا انجام مي دادند و هرگز به فكر ترك اين مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار مي ورزيدند. اين قوم مردم را ناگزير مي ساختند با فاسدين همراهي كنند و آنها را به اين كار دعوت مي كردند و پيوسته به گمراهي خود مي افزودند. آنقدر عمل زشت خود را تعقيب و تبليغ كردند تا ارتكاب به منكرات علني و آشكار شد، جنايات افزايش يافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آميخته شد.


دعوت لوط عليه السلام

هنگامي كه قوم لوط غرق در معصيت گشتند، گمراهي را بر راه حق ترجيح دادند و جهالت را بر هدايت مقدم داشتند و شيطان در دل آنان نفوذ كرد و آنان را به تداوم اعمال ناشايست وادار ساخت و پيروي از شهوات را بر آنان چيره كرد. خداوند به لوط وحي كرد كه آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتكاب به آن جرائم باز دارد.

پس لوط عليه السلام دعوت خود را آغاز كرد و رسالت خويش را در ميان قوم اعلان نمود، ولي گوش آنان از شنيدن سخن لوط عاجز و چشم هايشان از ديدن حق ناتوان بود، قلب هاي آنان در حجاب شهوات اسير بود و به شدت به سوي مفاسد كشانده مي شدند و به انجام اعمال زشت خود اصرار داشتند و هر روز در ياغيگري دستشان بازتر مي شد و از گمراهي خود غافل بودند و نفس اماره، آنان را به انجام كارهاي زشت و ناشايست وادار مي كرد!

سرانجام لوط و پيروان او را تهديد به اخراج از شهر و تبعيد نمودند در حالي كه جرم لوط اجتناب از گناهان آنان بود. گناه وي دوري از رذيلت و دعوت به فضيلت بود و از زندگي توأم با انديشه هاي فاسد آنان بيزار بود؛ به همين دليل او مورد بي مهري مردم قرار گرفت و از شهر خود تبعيد گشت.

آنگاه كه لوط عليه السلام بي ميلي قوم را به دعوت خود مشاهده كرد، از شكنجه و عذاب خدا بيمشان داد ولي قوم لوط از هشدار و اعلام خطر وي نهراسيدند و تهديد وي را جدي نگرفتند، اما لوط در پند و اندرز آنان اصرار كرد و آنان را از عاقبت و كيفر كردارشان برحذر داشت ولي قوم دست از زشتي ها و اعمال غير انساني خود بر نداشتند، بلكه به جنايات بيشتر چنگ زدند و تمايل بيشتري به انجام آن از خود نشان دادند و از سر تحقير و استهزاء به لوط گفتند، عذاب خويش را بياور! و آنچه كيفر ماست و مستحق آن هستيم برايمان نازل گردان!!

نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:7 توسط ترنج| |

تاریخچه بنای کعبه + عکس پيامبرى اسماعيل

خداوند پيامبرى حضرت اسماعيل(علیه السلام) را به صراحت بيان داشته و فرموده است: <وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِسْمعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعْدِ وَكانَ رَسُولاً نَبِيّاً». دعوت حضرت اسماعيل(علیه السلام) ميان قبيله‏هاى عربى كه آن حضرت بين آنها مى‏زيسته، صورت گرفته است. زندگى و ولادت اسماعيل(علیه السلام) شاهد برخى از حوادث هيجان‏انگيز بوده كه در زير بدان‏ها اشاره مى‏كنيم.

تولد حضرت اسماعيل(علیه السلام)

ابراهيم(علیه السلام) به همراه همسر و كنيز همسر خود، هاجر از مصر به فلسطين بازگشت. ابراهيم(علیه السلام) به داشتن فرزند بسيار علاقه‏مند بود و از خدا خواست فرزندى شايسته بدو عنايت كند: <رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِينَ».
گويى ساره همسرابراهيم(علیه السلام) احساسات آن حضرت را درك كرد و بدو گفت: خداوند مرا ازداشتن فرزند محروم ساخته، به نظر من شما با هاجر كنيزكم ازدواج كن، شايد خداوند از او به تو فرزندى عطا كند. ساره زنى سالخورده و نازا بود كه به فرزنددار شدن او اميدى نبود. از اين رو ابراهيم(علیه السلام) با هاجر ازدواج كرد و اسماعيل از او متولد شد. تورات، در سفر پيدايش، اسماعيل را اين گونه وصف كرده است:
<و أمّا إسماعيل فقد سمعتُ قولَكَ فيه و هاء نذا أُباركَه و أَنميه و أَكثرهُ جدّاً جدّاً وَيلِدُ اِثْنَى عَشرَ رئيساً وأجعله أمةً عظيمةً؛
گفته‏ات را در باره اسماعيل شنيدم و من اينك او را بركت داده و به رشد و كمال مى‏رسانم و نسلش را فزونى بخشيده و از او دوازده رئيس به وجود مى‏آيد و او را امتى بزرگ مى‏گردانم.
اين روايت مژده‏اى است به امت حضرت محمد(ص)، زيرا آن حضرت و نيز اعراب حجاز، از نسل اسماعيلند و اين وعده، درنسل حضرت ابراهيم(علیه السلام) به دست حضرت محمد(ص) و امت آن حضرت، عملى شده است.

هجرت ابراهيم و اسماعيل به مكه

پس ازآن‏كه ابراهيم(علیه السلام)، از هاجر داراى فرزندى به نام اسماعيل شد، هاجر در اثر آن دچار غرور و مباهات شد و همين سبب حسرت و رشك در درون ساره گشت. از اين رو از ابراهيم(علیه السلام) خواست تا آنها را از وى دور كند، چه اين‏كه زندگى با هاجر براى او طاقت فرسا بود. ابراهيم(علیه السلام) براى فرمانى كه خدا اراده فرموده بود، خواسته ساره را اجابت كرد. خداوند به ابراهيم(علیه السلام) وحى كرد تا هاجر و اسماعيل را كه دوران شيرخوارگى را مى‏گذراند به مكه ببرد.
ابراهيم(علیه السلام) با رهنمون اراده الهى، كودك و مادر او هاجر را همراه خود برد و پس از طى مسافتى طولانى خداوند بدو فرمان داد تا در بيابانى دور از آبادى، همان‏جا كه بعدها در آن كعبه بنا مى‏گرديد، درنگ كنند.
ابراهيم(علیه السلام) هاجر و كودك او را در آن سرزمين بى‏آب و علف فرود آورد و سپس آنها را ترك گفت و بازگشت. هاجر در پى او راه افتاد و بدو گفت: به كجا مى‏روى؟ چرا ما را در اين بيابان وحشتزاى بى‏آب و علف رها مى‏سازى؟ وى چند بار اين مطلب را تكرار كرد تا شايد ابراهيم برگردد، ولى او به راه خود ادامه داد.در اين هنگام بود كه هاجر از او پرسيد: آيا خدا به تو چنين فرمان داده؟ ابراهيم(علیه السلام) گفت: آرى. هاجر اظهار داشت: حالا كه اين گونه است خداوند به ما توجه و عنايت خواهد داشت و سپس به مكانى كه ابراهيم، او و كودكش را در آن‏جا قرار داده بود، بازگشت.

ابراهيم(علیه السلام) در حالى كه در فراق و جدايى همسر و كودك خود سخت پريشان بود،به راه افتاد، ولى اراده خدا بر اراده او چيره گشته و تسليم پروردگار خويش شد و در حالى كه به نزد پروردگار خود تضرع و زارى مى‏كرد، بازگشت و با اين كلمات كه قرآن آنها را براى ما بيان كرده است، خداى خود را مى‏خواند:

نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 20:11 توسط ترنج| |

 حضرت اسحاق(ع) از جمله پیامبران مرسل الهى است که از «پدرى همچون ابراهیم خلیل(ع) و مادرى همچون ساره» در منطقه فلسطین فعلى به دنیا آمد و در همانجا مى زیست. 

 در بعضى از روایات گفته اند پنج سال بعد از اسماعیل(ع) متولد شد. و نیزگفته اند تولد اسماعیل در 90 سالگى ابراهیم(ع) و تولد اسحاق در 120 سالگى(ع) بوده بنابراین 30 سال اختلاف سن داشته اند و اسحاق کوچکتر از اسماعیل بوده است. در هفتمین روز تولدش او را ختنه نمودند. چهره و سیماى وى مانند مادرش ساره بسیار خوش منظر و زیبا بود. به هنگام تولد اسحاق، پدرش یکصد و بیست و مادرش نود سال، سن داشتند. 


اصل و نسب حضرت اسحاق(ع)در روایات، اسحاق پنج سال کوچک تر از اسماعیل و محل ولادتش شام است. مادرش ساره همسر رسمى ابراهیم و دختر خاله آن حضرت است. داستان بشارت ولادت اسحاق که به وسیله فرشتگان الهى به ساره و ابراهیم داده شد، در چند جاى قرآن ذکر شده است: سوره هاى هود، حجر و ذاریات؛ البته در سوره عنکبوت نیز اشاره اى بدان شده است. و در سوره حجر و ذاریات نیز اسحاق ذکر نشده و تنها نام بشارت به ابراهیم یا بشارت به آمدن فرزندى دانا براى آن حضرت ذکر شده. و از این رو درباره فرزندى که خداوند به آمدنش بشارت داده، اختلاف است و در بعضى روایات، بشارت به آمدن اسماعیل ذکر شده، از این رو برخى گفته اند که این بشارت چندبار اتفاق افتاده است: یک بار به اسماعیل و بار دیگر به اسحاق و شاید سبب آن (چنان که در برخى از روایات هست ) این بوده که خداى تعالى مى خواست این بشارت را ضمن خبرنابودى قوم لوط به ابراهیم بدهد تا تسلیتى براى او باشد، زیرا خبر نابودى ایشان براى ابراهیم خبر ناگوارى بود. به هر حال در خصوص این موضوع، شش آیه در قرآن آمده است. در دو آیه خداوند، ابراهیم(ع) و همسرش ساره را به فرزند پسرى بنام اسحاق بشارت مى دهد. سپس در سه آیه مى فرماید: ما اسحاق را به ابراهیم هدیه کردیم، و در پایان شکر و سپاسگزارى حضرت ابراهیم(ع) را بر نعمت فرزند ذکر نموده است. 

 هدیه خداوند بر ابراهیم(ع)خداوند می فرماید: « و وهبناله اسحاق» (انعام/84. ) ترجمه: اسحاق را ما به او (ابراهیم (ع)) بخشیدیم. 
این آیه به یکى از مواهب خداوند اشاره مى فرماید، که آن موهبت فرزندان صالح و نسل لایق و برومند است که یکى از بزرگترین مواهب الهى محسوب مى شود. علامه طباطبایى (ره) در ذیل تفسیر این آیه شریفه مى فرماید: اسحاق فرزند ابراهیم(ع) و یعقوب فرزند اسحاق(ع) است. 
از جمله همین دسته آیات، این آیه شریفه است که عین عبارت آیه قبل مى فرماید: «وهبناله اسحاق» (مریم / 49) ترجمه: ما اسحاق را به او (ابراهیم(ع)) بخشیدیم. علامه طباطبایى (ره) ذیل تفسیر این شریفه مى فرماید: بعید نیست اینکه بجاى بردن نام فرزند دیگر، ابراهیم(ع) (یعنى اسماعیل(ع)) نام یعقوب فرزند اسحاق را برده است، براى این بوده که خواسته است به ادامه شجره نبوت در بنى اسرائیل اشاره کند که جمع کثیرى از دودمان یعقوب(ع) از انبیاء بوده اند. 
از جمله همین دسته آیات این کریمه است که مى فرماید: «وهبناله اسحاق و یعقوب نافلة»(انبیاء / 72) ترجمه: ما اسحاق را به وى (ابراهیم(ع)) بخشیدیم، و یعقوب (فرزند اسحاق را بر او افزودیم. این آیه کریمه نیز با صراحت مى رساند که اسحاق(ع) فرزند حضرت ابراهیم(ع) و یعقوب نوه او است چنانکه آیات دیگر نیز عینا این مطلب را دلالت مى کرد. نافلة در لغت به معناى: مستحبات عبادات، پسر اولاد (نوه)، غنیمت و عطایا آمده است. علامه طباطبایى (ره) نیز مى فرماید: کلمه نافله به معناى، عطیه است. 

نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 22:17 توسط ترنج| |

سنگی که جای پای حضرت ابراهیم ( ع ) روی آن نقش بسته ، مقام ابراهیم نام دارد . خداوند در قرآن می فرماید : " فِیهِ ءَایَت بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَهِیمَ " در مسجد الحرام نشانه های روشن ، از جمله مقام ابراهیم است . آن حضرت هنگام تجدید بنای کعبه ، روی این سنگ قرار می گرفت تا قسمت های بالای دیوار کعبه را تکمیل کند و به اراده الهی ، جای پاهای ایشان ، روی آن باقی مانده است . اکنون مقام ابراهیم 13 متر با کعبه فاصله دارد و در محفظه ای قرار داده شده تا از آسیب های احتمالی محفوظ بماند .

http://img.tebyan.net/Big/1388/11/47243158174791855015772698767112174198.jpg 

حضرت ابراهیم؛ بعد از نه پشت به حضرت نوح می‌رسد یا به عبارت دیگر حضرت نوح؛ جد دهم حضرت؛ ابراهیم است، حضرت ابراهیم؛ بعد از گذشت ۲۱ قرن از طوفان حضرت نوح؛ در شهر «فدارام» که در کردستان عراق است متولد شده است. در آن موقع شخصی به نام «نمرود» پادشاه آن مملکت بود و ادعای معبودیت می‌کرد و مردم آن زمان بیشتر بت‌پرست بودند. روزی نمرود بر تخت پادشاهی خود نشسته بود و راهبان و ستاره‌شناسان دور و جمع شده بودند و او را کرنش می‌کردند ولی بسیار غمگین و اندوهناک بودند. نمرود از آنها پرسید که چرا امروز ناراحت و غمناک هستید؟ ستاره‌شناسان گفتند:

 

 ستاره درخشان و عجیبی در آسمان پیدا شده است و دلیل بر تولد کسی است که در آینده قدرت و سلطنت شما را برچیده می‌کند و در ظرف سه شب و روز دیگر به دنیا می‌آید. نمرود دستور داد که در این سه شب و روز نباید بین هیچ همسر و شوهری نزدیک صورت گیرد. در همان محیط پر خفقان نطفه ابراهیم بسته شد و مادرش به او حامله شدولی آثار حمل در او آشکار نشد...مادرش از ترس ماموران نمرود به غاری پناه برد و ابراهیم همان جا به دنیا آمد....مادرش دریجه غار را با سنگ محکم بست و به شهر بازگشت .خداوند عالم از انگشت ابراهیم چشمه های شیر جاری ساخت ....ابراهیم کم کم بزرگ شد تا به 13 سالگی رسیدو همراه مادرش محرمانه به شهر بازگشت...


حضرت ابراهیم از همان دوران کودکی و نوجوانی دارای رشد و خرد سرشار و کم‌نظیر بود و علائم بزرگی و آینده درخشان او در همان سن و سال نمایان بود.

چنان که خداوند می‌فرماید :

وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ.(انبیاء/۵۱)

«ما وسیله هدایت و راهیابی را پیش از موسی و هارون در اختیار ابراهیم گذارده بودیم و از احوال و فضایل او که در سرشت ابراهیم قرار داده بودیم چه در دوران کودکی و چه در دوران‌های دیگر برای حمل رسالت، آگاهی داشتیم».

هنگامی که حضرت ابراهیم برایش معلوم شد که پدر و نیاکان او بیشتر مردم بت‌پرست هستند و صنم و ماه و ستاره‌ها را می‌پرستند بسیار ناراحت گردید و خودش می‌دانست که چیزهایی که مورد پرستش آنها قرار گرفته است شایسته پرستش نیستند و معبود حقیقی نباید یک چیز مصنوعی و ساخته آنان باشد.

حضرت ابراهیم خود را ملزم دانست که قبل از هر کسی پدرش را به خداپرستی دعوت کند. چنان که خداوند می‌فرماید:

إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنکَ شَیْئًا. (مریم/۴۲)

ابراهیم گفت «ای پدر چرا چیزی را پرستش می‌کنی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و اصلاً شر و بلائی را از تو به دور نمی‌دارد.»

یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا. (مریم/۴۳)           

«ای پدر دانستی از طریق وحی الهی نصیب من شده است که بهره تو نگشته است. بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راه راست رهنمود کنم.»

یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا. (مریم/۴۴)

«ای پدر، شیطان را مپرست؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است.»

یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا. (مریم/۴۵)  

«ای پدر من از این می‌ترسم که عذاب سختی از سوی خداوند مهربان گریبان‌گیر تو شود و آنگاه همدم شیطان شوی.»

قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْراهِیمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا. (مریم/۴۶)

«پدر ابراهیم «آذر» (برآشفت) و گفت: آیا تو ای ابراهیم از خدایان من رویگردانی؟ اگر از این کار (یکتاپرستی و ناسزاگوئی دست نکشی)، حتماً ترا سنگسار می‌کنم. برو برای مدت مدیدی از من دور شو.»

قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا. (مریم/۴۷)...

نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 19:58 توسط ترنج| |


حضرت صالح؛ یکی از طوایف قوم ثمود و از نوادگان «سام» پسر حضرت نوح؛ است. خداوند او را به پیامبری برای هدایت قوم ثمود برگزید. این قوم میان شهر مقدس مدینه و شام سکونت داشتند و گویا اکنون هم آثار و علائم ساختمان‌های آنها در آنجا به جای مانده است و به محل سکونت ایشان «فج الناقه» گفته می‌شود.

قوم ثمود بسیار متمول و ثروتمند بوده‌اند و دارای باغ و زمین و دام‌های زیادی بوده‌اند و بسیار علاقمند به زندگی دنیا بوده‌اند و بسیار خوشگذران و عیاش بوده‌اند و از حیث مذهب بت‌پرست بوده‌اند و در نتیجه خداوند پیامبری را به نام صالح؛ که از فامیل و طایفه خودشان بود برای هدایت ایشان برانگیخت.

 

چنانکه خداوند می‌‌فرماید:

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ. (هود/۶۱)

«و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید؛ شما را جز او هیچ معبودی نیست، و او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید؛ بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت کنندهدعای آنان است.»

یعنی اینکه از خدا طلب آمرزش کنید و توبه کنید و از گناهان و کارهای ناروا و بت‌پرستی دست بردارید، همانا خدای من به به بندگان خود نزدیک است و به تمام احوال و اوضاع ایشان آگاه است و اگر انسان همراه با توبه و استغفار به درگاه خدا پناه ببرد و نیایش کند خداوند از روی لطف و کرم خود آن را می‌پذیرد.

 

قَالُواْ یَا صَالِحُ قَدْ کُنتَ فِینَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِی شَکٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ مُرِیب (هود/۶۲)

«قوم ثمود گفتند: ای صالح پیش از این مایه امید ما بودی آیا ما را از پرستش چیزهایی که پدرانمان می‌پرستیدند نهی می‌کنی؟ ما راجع به آنچه ما را بدان دعوت می‌کنی به شک و تردید عجیبی گرفتار آمده‌‌ایم.»

 

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ. (الشعراء/۱۴۴)

حضرت صالح؛ به قوم ثمود گفت: «پس از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.»

 

أَتُتْرَکُونَ فِی مَا هَاهُنَا آمِنِینَ. (الشعراء/۱۴۶)

«آیا چنین تصور می‌کنید که جهان برای جاودانگی است؟ و شما در نهایت امن و امان در ناز و نعمت جهان رها می‌شوید؟»

در نتیجه این همه ارشاد و تبلیغات حضرت صالح برای قوم ثمود، عده‌ای از افراد بی‌بضاعت و تهی‌دست از او پیروی کردند و به او گرویدند ولی افراد متمول و ثروتمند همچنان متمرد و خیره‌سر به حال خود باقی ماندند.

 

قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ. (الشعراء/۱۵۳)         

«و گفتند ای صالح تو از زمره جادوشدگان و دیوانگان هستی و بس.»

 

مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآیَةٍ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ. (شعراء/۱۵۴)

«تو انسانی همچون خود ما هستی و از خود ما بیش نیستی اگر از زمره راستگویانی معجزه‌ای را به ما بنما.»

حضرت صالح؛ فرمود: شما چه معجزه‌ای می‌خواهید. گفتند: فردا جهت انجام مراسم جشن به صحرا می‌رویم ما و شما هر یک از خدای خود درخواست چیزی را بکند، هر کدام جواب داد و کار انجام داد از آن خدا پیروی می‌کنیم.

حضرت صالح؛ موافقت کرد. بت‌پرستان شروع به دعا و نیایش بت‌های خود کردند ولی هیچ اثر و کاری از طرف بت‌ها به وجود نیامد. بعداً جندع پسر عمرو که رئیس بت‌پرستان بود خطاب به حضرت صالح؛ گفت: اگر در ادعای خود صادق و راستگو هستی از خدای خود بخواه که شتری ماده از این سنگ بیرون بیاید و در نظر مردم بزاید و شیر آن برای این جماعت کافی باشد و اگر این کار انجام شود به تو ایمان می‌آوریم در آن هنگام به فرمان و امر خداوند حضرت جبرئیل به نزد حضرت صالح آمد و گفت: خداوند می‌فرماید:

 نایت اسکین



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 14:17 توسط ترنج| |

هود حضرت هود(علیه‌السلام) از انبیاء الهی و نام مبارکش هفت بار در قرآن آمده است، و یک سوره به نام او نامیده شده است. ( قاموس قرآن: ج ۷، ص ۱۶۸ . سور و آیاتی که نام هود(علیه‌السلام) در آنها ذکر شده است عبارتند از: اعراف، آیه ۶۵، شعراء، آیه ۱۲۴ – هود، آیات ۵۰، ۵۳، ۵۸، ۶۰ و ۸۹. )
وی از نوادگان حضرت نوح(علیه‌السلام) است، که با هفت واسطه به او می‌رسد. سلسله نسب او را چنین ذکر کرده‌اند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح»-( قصص قرآن: ص ۴۱۷ – ولی بعضی ریاح بن جلوث یا حلوت گفته‌اند (حیوه القلوب ج ۱، ص ۹۹ – قصص الانبیاء: ص ۱۶۱).) 
آن حضرت دو هزار و ششصد و چهل وهشت سال بعد از هبوط آدم(علیه‌السلام) به دنیا آمد. نام پدرش عبدالله (شالخ)  ( تاریخ بلعمی: ص ۱۴۳.) و نام مادرش بکیه(  حبیب السیر: ص ۳۲. )می‌باشد.
او دومین پیامبری است که در برابر بت و بت‌ پرستی قیام و مبارزه کرد.( تفسیر المیزان: ج ۱۰، ص ۲۰۷- )
ابن بابویه گفته است: آن حضرت را برای این هود(ْع) گفتند، که از ضلالت قومش هدایت یافته بود و از سوی خدا برای هدایت قوم گمراهش برانگیخته شده بود.( حیوه القلوب: ج ۱، ص ۱۰۰. )
در این‌که قبر ایشان کجاست؟ میان مفسران و مورخان اختلاف است. بعضی گویند در غاری است در حضر موت، و بعضی گفته‌ا ند در مکه،‌در حجر اسماعیل مدفون است.(حیوه القلوب: ج ۱م ص ۱۰۴. و جمعی معتقدند در نجف اشرف می‌باشد. در روایتی وارد شده که حضرت علی(علیه‌السلام) بعد از ضربت خوردن فرمود: مرا در کنار قبر برادرانم هود و صالح (علیهما السلام) دفن کنید. (اماکن زیارتی و سیاحتی عراق: ص ۲۶).
مرحوم مجلسی می‌فرماید: بعید نیست جسد هود(علیه‌السلام) بعد از دفن، مانند حضرت آدم(علیه‌السلام) به نجف انتقال داده شده باشد. )
رسالت هود(علیه‌السلام) در میان قوم عاد ( قومی بودند که هفت صد سال قبل از میلاد مسیح در سرزمین احقاف زندگی می‌کردند و جدشان «عاد بن عوص» بود، به همین دلیل به آن‌ها قوم عاد می‌گفتند و حضرت هود(علیه‌السلام) نیز از همین قوم بود و «عاد بن عوص» جد سوم ا و به شمار می‌آمد. (قصه‌های قرآن: ص ۵۸) )
حضرت هود(علیه‌السلام) در چهل سالگی بر قومی به نام عاد مبعوث شد. از قرآن می‌توان استفاده کرد که محل سکونت قوم عاد در احقاف بوده است. (سوره احفاف،‌آیه ۲۱ )
خداوند قوم عاد را بعد از نوح(علیه‌السلام) در زمین استقرار داد، آن‌ها افرادی تنومند، بلند قامت و نیرومند بودند، به طوری که با دست خویش، سنگ‌ کوه‌ها را می‌شکافتند و به عنوان جنگاوران برگزیده به حساب می‌آمدند.
شهرهای آباد، زمین‌های خرم و سرسبز و باغ‌های پرطراوت داشتند، طغیان بی‌بند و باری ،‌عیش و نوش و شهوت پرستی و بت پرستی، جهل و گمراهی، لجاجت و سرکشی، در سراپای وجودشان دیده می‌شد و هرگز حاضر نبودند که از روش خود دست بکشند و در برابر حق تسلیم گردند. ( اقتباس از سوره‌های اعراف، آیه ۶۹ – هود، آیه ۵۹- فجر، آیه ۸ – شعراء، آیات ۱۲۸-۱۳۵. )
حضرت هود(علیه‌السلام) قوم خود را به پرستش خدای یگانه و ترک بت پرستی دعوت کرد، زیرا آن را تنها راه رهایی از عذاب قیامت می‌دانست.(  اقتباس از سوره‌های اعراف، آیه ۶۵ – احقاف، آیه ۲۱- هود، آیه ۵۰. )
ولی این دعوت در قوم عاد مؤثر واقع نشد. آنان هود(علیه‌السلام) را تحقیر کرده و او را بی‌مقدار شمردند و نسبت نادانی و سبک مغزی و دروغ به وی دادند،‌ولی هود(علیه‌السلام) با تأکید بر این که فرستاده خدای جهانیان است و جز خیرخواهی انان منظور ندارد، این نسبت‌های ناروا را از خود نفی کرد. (عراف، آیات ۶۶-۶۸. )
نایت اسکین

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 16:7 توسط ترنج| |

عکس عصای حضرت موسی - TAKMAHFEL.COM 
داستان حضرت نوح از قدیمترین داستانهای پیامبران و امتهای گذشته است. قوم نوح به پرستش خدایان ساختگی روی آورده بودند و حضرت نوح بارها و بارها سعی در آگاه نمودن آنان كرده بود ولی هر بار او را تكذیب می نمودند و به بهانه های  مختلف كه اوبشری همچون دیگر انسانهاست از وی نافرمانی می كردند. حضرت نوح با دعوت ایشان به اندیشیدن در مورد هفت آسمان، پرتو افشانی خورشید و نور ماه و نیز یادآوری نعمتهای زمین از آنها می خواست كه به خدای واحد ایمان آورند اما، آنان هر بار بیش از پیش خداوند را منكر شده و او را دروغگو انگاشتند و می گفتند:

32 هود:

قالوا یـنوح قد جـدلتنا فاكثرت جد‌لنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصـدقین

گفتند: ای نوح براستی با ما مجادله كردی و چه مجادله دور و درازی هم با ما كردی و اگر راست میگوئی هر چه به ما وعده می دهی (هم اكنون بر سر ما) بیاور.

آنگاه به نوح وحی شد كه از قوم تو جز كسانی كه تاكنون ایمان آورده اند ایمان نخواهند آورد و از آنچه كرده اند اندوهگین مباش.

هود :37

و اصنع الفلك باعیننا و وحینا و لا تخـطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون

و كشتی را زیر نظر ما و وحی ما بسازو درباره كسانی كه ستم ورزیده اند سخن مگو،كه ایشان غرق شدنی اند.

آنگاه نوح(ع) به دستور خداوند كشتی ساخت و فرمان خداوند نیز سر رسید و آب از چشمه ها فوران كرد و باران عظیمی باریدن گرفت و سیلاب و طوفان شدیدی در گرفت.

سپس به فرمان خداوند مومنان به كشتی سوار شده و از هر جفت جانوری نیز دو تا بر كشتی وارد نمود.

هر لحظه بر میزان آبهای نازله و چشمه ها افزوده میشد و كافرین كه پسر نوح نیز همراه ایشان بود به خیال فرار از طغیان آب به كوهها پناه بردند، اما همه آنان به فرمان خداوند در میان آب های خروشان غرق شدند.

44 هود:

و قیل یـارض ابلعی ماءك و یـسماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی و قیل بعدا للقوم الظـلمین

و گفته شد كه ای زمین آبت را فرو ببر، و ای آسمان (بارانت را) فرو بند، و آب فروكش كرد و كار به سر انجام رسید و (كشتی) بر (كوه) جودی نشست.

آنگاه به فرمان خداوند باران قطع شد و كشتی به سلامت بر جودی قرار گرفت و بدین ترتیب گناهكاران و كافرین به مجازات عمل خویش رسیدند.

خداوند در قرآن كریم داستان حضرت نوح(ع) را از اخبار غیبی برشمرده كه نه پیامبر و نه قوم او از آن اطلاعی نداشته اند.

49 هود:

تلك من انباء الغیب نوحیها الیك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هـذا فاصبر ان العـقبة للمتقین

این از اخبار غیبی است كه بر تو وحی می كنیم، نه تو و نه قومت پیش از این آنها را نمی دانستید ، پس شكیبائی پیشه كن كه نیك سرانجامی از آن پرهیزگاران است.

 

داستان حضرت نوح در قرآن كریم در آیات ذیل بیان شده است:

اعراف(59-64) ، یونس(71-73) ، هود(25-49) ، مومنون(23-31) ، شعرا(106-121) ، عنكبوت(14-15) ، صافات(75-82) ، حاقه(11-12) ، نوح

 مقبرة حضرت آدم و حضرت نوح علیها السلام در نجف اشرف کنار قبر امیرالمؤمنین واقع شده که در زیارتنامة آن حضرت این نکته به چشم می خورد.

نایت اسکین
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 21:41 توسط ترنج| |


ادریس پیامبر

حضرت ادریس(ع)پس از آدم و شیث(علیهما السلام)به مقام پیامبری برگزیده شد. او همواره مردم را به پرستش خدای یگانه و دوری ازگناه دعوت می کرد و پیروانش را به ظهور پیامبران بعدی، بویژه خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص)، بشارت می داد.

سلسله مقالات پیامبران آسمانی را با مروری بر زندگی این پیامبر بزرگ آغاز می کنیم.

در نام این پیامبراختلاف است. گروهی نامش را اخنوع و لقبش راادریس دانسته اند. دسته ای وی را «اوزریس » خوانده، ادریس رامعرف این نام شمرده اند. جمعی معتقدند نامش در تورات «اخنوع »یا «خنوع » است و «هرمس الهرامسه » و «مثلث النعمه » و«المثلث » لقب داده اند; زیرا ملک و حکیم و نبی بوده است.


علامه طباطبایی(ره)در این باره می فرماید: نام ایشان به زبان یونانی طرمیس بود که در زبان عربی اخنوع گفته می شود. اما بعضی دیگر می گویند: در زبان یونانی به ایشان ارمیس می گویند که درزبان عربی هرم...

نایت اسکین


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 11:5 توسط ترنج| |

عکس قبر حضرت هابیل حوا در دو نوبت چهار فرزند به دنیا آورد...نوبت اول قابیل و خواهرش و نوبت دوم هابیل و خواهرش...

هر دو برادر زیر نظر و مراقبت پدر و مادر پرورش یافتند تا طراوت زندگانی و نیروی جوانی در آنها پدیدار شد.....قابیل کشاورزی و برادرش دامپروری و گوسفندداری را پیشه ساخت....

مدتی بر این منوال گذشت .در مردان غریزه مردی نیرومند شد .میخواستند همسری داشته باشند که به او دل ببندند و به واسطه او آرامش خاطر پیدا کنند.

خداوند عالم از روز اول چنین خواسته بود که فرزندان آدم روی زمین آزمایش شوند.بدین جهت خداوند به آدم ابوالبشر وحی فرستاد که هر یک از پسران را با خواهر دگری همسر گرداند(در مورد ازدواج فرزندان آدم اختلافاتی وجود دارد...ولی آنچه از روایات نقل شده و بیشتر علما قبول دارند این است که خداوند برای پسران آدم همسرانی از پریان بصورت بشر فرستاد و به این وسیله نسل بشر زیاد شد.)

بعد از آنکه آدم راز دل خود را با پسران در میان نهاد قابیل ناراحت شد و از اراده پدر سرپیچی کرد زیرا دختری که نصیب برادرش میشد زیباتر بود . بدین جهت بر برادر حسد برد و به این تقسیم راضی نشد و دلش میخواست همزاد خودش را به او بدهند.

در این مورد هم جمال و زیبایی بین برادران جدایی انداخت و یکی را به سر پیچی از فرمان پدر و شکستن پیمان وادار کرد.تا این که خداوند آدم را راهنمایی کرد تا روزنه اختلاف بسته شود. به دستور خداوند آدم فرزندان خود را طلبید و فرمان داد که هر کدام به پیشگاه خداوند قربانی ببرند .از هر یک پذیرفته شد به مراد دلش برسد . هابیل از میان دامهای خود شتری آوردو قابیل از زراعت خود دسته ای تقدیم کرد ...

هابیل که مردی با فضیلت و ثابت قدم بود قربانیش قبول و قربانی برادرش پذیرفته نشد. زیرا قابیل به حکم پدر سر فرود نیاورد و در قربانی هم نیت خالص نداشت....

سرگردانی عجیبی قابیل را احاطه کرده بود زیرا امید در دلش خاموش گشت.آتش کینه در او شعله ور گردید. و برادر را تهدید کرد که تو را میکشم تا نبینم که تو سعادتمند باشی و من بدبخت باشم....

عاطفه برادری نتوانست آتش کینه قابیل را خاموش کندو مهر محبت قادر نشد این شعله سوزان را فرو نشاند .بیم از خدا و رعایت حقوق پدر و مادر نیز نتوانست این اولین بشر جنایتکار را از جنایت باز دارد .

در یکی از ساعات گردش فلک برای یک خود خواهی نفس سر کش ،جنایت واقع،و هابیل بدست برادر کشته شد ،آری هابیل در اثر حماقت و نادانی قابیل به قتل رسید.....

اینجاست که باید رحمت خداوند فرود آید تا احترام این جسم پاک محفوظ باشد و تکلیف سایرین هم نسبت به مردگان روشن شود و ارج آدم و فرزندانش باقی بماند.

خداوند دو کلاغ فرستاد در حضور قابیل یکی از آنها دیگری  را کشت  سپس با منقار خود زمین را گود کرد و جثه او را زیر خاک پنهان کرد .در این موقع سر تا پای قابیل را پشیمانی و حسرت فرا گرفت و گفت ای وای آیا من عاجز بودم که مثل این کلاغ باشم و جسم برادر خود را زیر خاک پنهان سازم ؟!!

 هابیل فرزند آدم(ع) دارای مزار و مقبره ای در مرز بین سوریه و لبنان است. 

نایت اسکین

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 17:50 توسط ترنج| |

عکس مقبره آدم و حوا بعد از این که شیطان از دستور خدا سر باز زد و به آدم سجده نکرد خداوند نعمت خود را از شیطان باز گرفت و از رحمت خود دور کرد.آنگاه آدم و همسرش را در بهشت جای داد و گفت از همه نعمت های بهشت استفاده کنید ....بخورید و بیاشامید  ولی آنرا از نزدیک شدن به یک درخت  نهی کرد و به آن درخت اشاره کردو گفت اگر از میوه آن بخورید از زمره ستمکاران خواهید بود...ولی اگر از آن دوری کنید نعمتهای بهشت را برایتان همیشگی خواهم کرد...

آدم در بهشت جای گرفت و از آنچه میخواست بهره برد...برای شیطان خیلی سخت بود که آدم و همسرش در رفاه و خوشی باشند و او رانده درگاه خدا و دور از بهشت بسر ببرد...بنابراین تصمیم گرفت انتقام بگیرد و با نیرنگ آرام آرام وارد بهشت شد و در آشکار و نهان با آدم سخن گفت  وخود را دوست پاکدل و با اخلاص معرفی کرد...و گفت خداوند شما را از خوردن این درخت نهی کرده مگر برای آنکه اگر بخورید دو فرشته میشوید یا در بهشت جاودان خواهید شد....

شیطان دید آدم و همسرش از مشورت او گریزانندو به حرف او گوش نمیدهند بنابراین برای ایشان قسم یاد کرد که من خیر خواه شما هستم و...

بنابراین نیرنگ خود را این گونه بیان کرد که این درخت چه بوی خوشی دارد. چقدر مزه اش عالی و رنگش دلپذیر است ...آدم و همسرش از سخن او فریفته شدند  و گول  وعده های شیرینش را خوردند واز او پیروی کردندو....چون آدم و حوا از درگاه خدا بیرون رفتند خداوند نعمت خود را از ایشان گرفت و بهشت را بر آنان حرام کرد .

آدم و همسرش به درگاه خداوند توبه کردند و گفتند ما به خویشتن ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و نبخشی از زیانکاران خواهیم بود...

خداوند فرمود بیرون روید جایگاه شما در زمین خواهد بود و تا روز قیامت دشمن همدیگر خواهید بود

خداوند توبه آنان را پذیرفت و از گناهشان چشم پوشید ...ولی نه به آن معنی که بتوانند دوباره به بهشت بازگردنند ...خداوند فرمان داد از بهشت بیرون روندو به آنها اطلاع داد که دشمنی بین ایشان و شیطان ادامه خواهد داشت و باید از فتنه او بر حذر باشید ...از جانب من وسیله ای برای راهنمایی شما خواهد آمد ...هر کس پیروی او را کرد گمراه و بدبخت نخواهد شد....

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 19:30 توسط ترنج| |

نگاهی گذرا به داستان آدم وحوا


روایت نقل شده در مورد داستان آدم و حوا ، در قرآن حال و هوای خاصی دارد در داستان قرآن نقش هابر اساس جنسیت بردوش شخصیت ها گذارده نشده است و هیچ گونه امتیاز از پیش تعیین شده ای برای كسی  در نظر نگرفته اند . در حقیقت هركسی نتیجه كردار خویش است . و به این اعتبار مسئول نیز هست . قرآن  داستان را اینگونه آغاز می كند : " و یا آدم اسكن انت و زوجك الجنة فكلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه

الشجرة فتكونا من الظلمین . "

" وای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا (هر چه ) كه خواستید بخورید و بیاشامید ولی به این درخت نزدیك نشوید و گرنه از ستمكاران خواهید بود .

فعلهای دستوری این عبارات آدم و همسر ش را به یك میزان مخاطب قرار می دهد و با زبانی روشن آنها را از ممنوعیتی سرنوشت سازآگاه می كند ، "جمله فتكونا من الظالمین " بر حساسیت موضوع  تاكید می كند .

 این عبارات در سوره بقره آیه 35 تقریبا با همین جمله ها آورده شده است . كه مبین پایدار بودن طرح داستان در نزد آفرینشگر آن است . بعد از این آیه یعنی درآیه 36 این جمله آورده می شود ( فازلهما الشیطن عنها ) سپس ، شیطان آنان را به لغزش كشانید و در جایی دیگر ( فدلیهما بغرور ) آن گاه شیطان آنان را وسوسه كرد.

تمام ضمایر در تصویر این صحنه ها به صیغه تثنیه است یعنی نشانه ای كه بردو شخص دلالت می كند . باز در جایی دیگر همین بند از داستان به این صورت می آید ( فوسوس لهما )  آن گاه شیطان آنان را وسوسه  كرد.در جایی می خوانیم یا بنی آدم لایفتننكم الشیطن كما اخرج ابویكم من الجنة . ای فرزندان آدم ، شیطان شما رانفریبد چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت آواره كرد .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 13:3 توسط ترنج| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody